الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

388

الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي )

قرعه مىافكند ، قرعه به نام هر كس مىآمد او را با خود مىبرد ، در يكى از غزوات ( 1 ) قرعه به نام من افتاد ، من با پيامبر ص حركت كردم ، و چون آيه حجاب نازل شده بود در هودجى پوشيده بودم ، جنگ به پايان رسيد ، و ما باز - گشتيم نزديك مدينه رسيديم ، شب بود ، من از لشكر گاه براى انجام حاجتى كمى دور شدم هنگامى كه بازگشتم متوجه شدم گردنبندى كه از مهره‌هاى يمانى داشتم پاره شده است به دنبال آن باز گشتم و معطل شدم هنگامى كه بازگشتم ديدم لشكر حركت كرده ، و هودج مرا بر شتر گذارده‌اند و رفته‌اند در حالى كه گمان مىكرده‌اند من در آنم ، زيرا زنان در آن زمان بر اثر كمبود غذا سبك جثه بودند بعلاوه من سن و سالى نداشتم ، به هر حال در آنجا تك و تنها ماندم ، و فكر كردم هنگامى كه به منزلگاه برسند و مرا نيابند به سراغ من باز مىگردند ، شب را در آن بيابان ماندم . اتفاقا صفوان يكى از افراد لشكر مسلمين كه او هم از لشكر گاه دور مانده بود شب در آن بيابان بود ، به هنگام صبح مرا از دور ديد نزديك آمد هنگامى كه مرا شناخت بى آنكه يك كلمه با من سخن بگويد جز اينكه « إِنَّا لِلَّه وَإِنَّا إِلَيْه راجِعُونَ » را بر زبان جارى ساخت شتر خود را خواباند ، و من بر آن سوار شدم او مهار ناقه را در دست داشت ، تا به لشكرگاه رسيديم ، اين منظره سبب شد كه گروهى درباره من شايعه پردازى كنند و خود را بدين سبب هلاك ( و گرفتار مجازات الهى ) سازند . كسى كه بيش از همه به اين تهمت دامن مىزد ، « عبد اللَّه بن ابى سلول » بود . ما به مدينه رسيديم و اين شايعه در شهر پيچيد در حالى كه من هيچ از آن خبر نداشتم ، در اين هنگام بيمار شدم ، پيامبر ص به ديدن مىآمد ولى لطف

--> ( 1 ) جنگ بنى المصطلق در سال پنجم هجرت .